تحلیلگر اسرائیلی: ترامپ هنوز گرفتار رویا اندیشی است / تهران تسلیم نخواهد شد / واشنگتن باید ببیند آیا برنامهای دارد اگر …

پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نوشت: « فشار اقتصادی به تنهایی بعید است بتواند تهران را وادار به تسلیم در میز مذاکره یا دست کشیدن از آنچه منافع راهبردی اصلی خود میداند — از جمله توانایی بهچالشکشیدن کنترل تنگه هرمز — کند.»
به گزارش شماره، دنی سیترینوویچ، مسئول پیشین میز ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در واکنش به اظهارات ترامپ در مصاحبه با اکسیوس مبنی بر حفظ فشار اقتصادی برا ایران نوشت: «متأسفانه این همچنان رویااندیشی است.»
این تحلیلگر اسرائیلی ادامه داد: «تردیدی نیست که وضعیت اقتصادی ایران وخیم است، اما فشار اقتصادی به تنهایی بعید است بتواند تهران را وادار به تسلیم در میز مذاکره یا دست کشیدن از آنچه منافع راهبردی اصلی خود میداند — از جمله توانایی بهچالشکشیدن کنترل تنگه هرمز — کند.
ایران دههها را تحت فشارهای شدید اقتصادی گذرانده و بارها توانایی خود را در تحمل دردهای سنگین، بدون تغییر بنیادینِ مسیر، نشان داده است. ممکن است ماهها طول بکشد — اگر اصلاً چنین اتفاقی بیفتد — تا شرایط اقتصادی به حدی برسد که از نظر سیاسی غیرقابل تحمل شود. و حتی در آن صورت، اگر تهران باور داشته باشد که انتخاب میان «تسلیم» و «تنشافزایی» است، کارنامه گذشتهاش نشان میدهد که تنشافزایی پاسخ محتملتری خواهد بود.
این مسئله یک مشکل جدی برای واشنگتن ایجاد میکند. ایران انگیزه کمی دارد تا وضع موجودی را بپذیرد که در آن هزینههای نظامی و اقتصادی را متحمل میشود، در حالی که ایالات متحده در مقابل هزینه نسبتاً کمی میپردازد. از این رو، تهران روشهای متعددی برای بالا بردن هزینهها دارد: تهدید کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، افزایش فشار بر نیروها و شرکای آمریکا در سراسر منطقه، و استفاده از شبهنظامیان متحد و گروههای نیابتی برای گسترش مواجهه. فشار حوثیها در اطراف بابالمندب نیز اهرم پتانسیل دیگری را بر تجارت منطقهای و جهانی میافزاید.
به همین دلیل است که ممکن است برای رئیسجمهور ترامپ دشوار باشد که این تقابل را زیر آستانه یک تنشافزایی گستردهتر نگه دارد. حتی اگر واشنگتن بخواهد بحران را مهار کند و به سراغ سایر اولویتهای خود برود، اقدامات ایران میتواند بارها دولت آمریکا را دوباره به درون بحران بکشاند و در نهایت، رئیسجمهور را با یک انتخاب دشوار مواجه کند: پذیرش پیامدی که تهران بتواند آن را بهعنوان یک پیروزی تصویر کند، یا افزایش بیشتر تنش برای تحمیل هزینههای سنگینتر.
کلام آخر این است که تعادل فعلی بعید است پایدار بماند. ایران بعید است فشار نظامی مداوم را بدون پاسخ بپذیرد، در حالی که مشکلات اقتصادی آن، هرچقدر هم که جدی باشد، بعید است به خودی خود منجر به امتیازدهیهای مدنظر واشنگتن شود.
بنابراین، ریسک اصلی برای ایالات متحده صرفاً این نیست که آیا فشار اقتصادی «جواب میدهد» یا خیر؛ بلکه این است که آیا واشنگتن برای زمانی که فشار اقتصادی نتواند باعث تسلیم ایران شود و تهران در عوض، راه تنشافزایی را انتخاب کند، استراتژی و برنامهای دارد یا خیر.
این همان سناریویی است که دولت آمریکا باید خود را برای آن آماده کند.
۴۲/۴۲